پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

پرهام و رهام

هم بازی

پرهام مامان تو روز به روز داری بامزه تر و شیطون تر و بلا تر میشی الهی من قربون اون قدو بالات بشم که مثل گل میمونی خونه دایی حسین حسابی خوشبحالت شده بود و تا تونستی با علی جونم و پویاجونم بازی کردی اونا خیلی خیلی دوست دارن و همه جوره به دلت راه میرن تازه کلی هم با دایی حسین بازی کردی و بهش میگفتی دُ دُ اینم عکس فرشته ی صورتی ساریناخانوم این خانوم خوشکل نوه ی دایی جمال مامانی هست میشه دخترمرضیه جون ...
8 ارديبهشت 1393

دندون هفتم

  هفتمین مروارید و روزهای بهاری ما ♥سلام سلام صد تا سلام ♥   ♥من اومدم با دندونام♥ ♥ميخوام نشونتون بدم ♥ ♥صاحب مرواريد شدم♥ ♥يواش يواش و بي صدا♥ ♥شدم جز كباب خورا ♥ ...
6 ارديبهشت 1393

روز مادر

روز مادر مبااااااااااااااارک    پرهامم خواستم بگویم... امروز روز من است روز مادر ... خواستم بگویم... همین برایم کافیست که مادر توام! ... که تو از هر عطری خوشبوتری! ... از هر شکلاتی شیرین تر! ... از هر گلی زیباتر! ... و از  هر نگین جواهری درخشانتر! خواستم بگویم... روز مادر فقط یک روز توی تقویم است، شمسی یا میلادی فرقی نمی کند! تو بزرگترین هدیه برای هر روزم هستی خوشحالم که با وجود نازنین تو من شایسته ی این اسم شدم به خودم می بالم که با آمدنت مرا مادر کردی با تو هر صبح بوی بهشت را استشمام می کنم و...
31 فروردين 1393

تولدبابایی

  باز کن پنجره ها را که نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد و بهار روي هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است محسنم بیست و هفتمین سال تولدت مبارک عزیز مامان فراموش نکنیا27 فروردین تولد بهترین بابای دنیاست برای اینکه بابایی غافلگیر کنیم به پیشنهاد زندایی تولد بابایی رو خونه ی دایی امیر گرفتیم و آقاجون و مامان جون هم واسه ی سوپرایز کردن یه دونه دامادشون سنگ تموم گذاشتن وقتی بابایی وارد شد همه ی چراغها خاموش کرده بودیم و حسابی سوپرایزش کردیم روز ميلاد تو، روز صدور شناسنامه عشق است عشق من تولدت مبارک سینای عمه هم خیلی خیلی ذوق زده بود همش بالا و پایین میپرید محسنم تقارن ب...
27 فروردين 1393

سلطان قلبها

پرهامم! بهترین هدیه خدایم!   معصوم و   پاکی، جلوه ی کوچکی از محبت و زیبایی خدایی   تا آن زمان که قلبم می تپد در کنارت می مانم و شادی تو ضامن بقای من است   قبل از عید کلی هدیه گیرت اومده بود که فرصت نکرده بودم عکساشو واست بذارم   بدو برو ادامه مطلب نفس مامان خاله فاطمه یه سفر کوچولو به گناوه داشته و واست این بلوز خوشگل آورده وتوهم در حال موش شدن هستی چشمک هم بلد شدی جیگر مامان فقط بایه تفاوت که دوتا چشماتو میبندی این تبلت اسباب بازی هم از طرف باباجون مجیدآقا که خیلی دوستش داری کمک باباجون داری کباب درست میکنی عزیز مامان بعدش کباب خوردن تو این ظرف خوشکل چ...
18 فروردين 1393

سفر به بوشهر

لطفا برای دیدن عکسهای همسفر کوچولوی ما به ادامه مطلب بروید  پیش به سوی بووووشهر   عزیز کوچولوی نو پای من ,اونجا همش در حال راه رفتن بودی وجالب اینجاست که شیطونک کوچولوی من خسته هم نمیشدی   عزیز دلم دوست میداشتی راه بری و من و بابایی هم دستاتو نگیریم,و حتی دنبالت هم نیایم از عکس بالایی کاملا مشخصه در باغ پرندگان هم تند تند میگفتی تی تی  تی تی الهی مامان دورت بگرده که عزیز کوچولوم خیلی خیلی خوش مسافرته و با وجودتو به من و بابایی خیلی خیلی خوش ...
14 فروردين 1393

نوروز 1393

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال       عیدت مبارک قند عسلم جیگر مامان سال جدید در خانه ی دایی امید تحویل کردیم سال نو //بندگی نو//زندگی نو   ...
1 فروردين 1393

چهارشنبه آخرسال

بالاخره بعد از نه ماه انتظار نی نی دایی امید به دنیا اومد الهی عمه قربونش بره که اینقدر نازه پرهامم دوست جدیدت خیلی هول هست و بیست روز زودتر زمینی شد و اسمش محمدطاها هست واینم عکسهای چهار شنبه سوری که خیلی بهت خوش گذشت نفس مامان الهی فدات بشم که اصلا نزدیک آتش نمیومدی و از دور میگفتی داغ غ غ    داغ غ غ درسا خانومی هم چند روزی خونمون هست تا محمد طاها جونم از بیمارستان مرخص بشه اینم عکس بابایی و صبا خانوم و درسا و فرشته کوچولوم ...
29 اسفند 1392

اولین کوتاهی مو

فرشته کوچولو   پا گذاشتنت به اولین آرایشگاه زندگیت مباااارک عزیز خوشگلم امروز به همراه مامان جون زهرا ومامان وبابایی رفتیم آرایشگاه عزیز مامان اونجا خیلی خیلی بچه ی گلی بودی واست برنامه کودک گذاشته بودن چند تا آبنبات هم بهت دادن و نوش جونت کردی و هم چنین یه بادکنک حسابی کیف کرده بودی نفس مامان مبارک باشه پسرم، انشااله اصلاح دامادیت ماه بودی ماه تر شدی مامان جون هم دست به جیب،نه،دست به کیف شدن و حساب کوتاهی موهای خوشگلت کردن کلا همیشه مامان جون میگن هرچی دوست دارین واسه ی پرهام بخرین به حساب من بعدش هم چون عزیز کوچولومون پسر خوبی بود ،جایزش رفتیم پارک سرپو...
12 اسفند 1392